السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
62
تفسير الميزان ( فارسي )
جد ربنا . . . » است ، مىخواهد از جنيان خبر دهد به اينكه نسبت به نفى صاحب و ولد براى خدا كه بتپرستان بدان معتقدند ايمان دارند . ليكن اين توجيه بر اساس عقيده نحويين كوفى درست در مىآيد ، كه عطف بر ضمير متصل مجرور را جائز دانستهاند ، و اما بنا بر مذهب بصريها كه آن را جائز نمىدانند ، بعضى « 1 » از قبيل فراء و زجاج و زمخشرى - به طورى كه از ايشان حكايت شده - گفتهاند كه : كلمه « و انه » عطف است بر محل جار و مجرور ، و محل جار و مجرور * ( « فَآمَنَّا بِه » ) * نصب است ، چون اين جمله در معناى « تصديق داريم آن را » مىباشد كه كلمه « آن را » مفعول ايمان به معناى تصديق است ، و تقدير كلام « و صدقنا انه تعالى جد ربنا . . . » مىباشد . ولى خواننده خود مىداند كه اين توجيه ، توجيه درستى نيست . بعضى « 2 » ديگر اين قرائت را توجيه كردهاند به اينكه : در جمله عطف شده حرف جرى در تقدير است ، و چنين تقديرى در دو حرف « ان » و « أن » شايع است ، و تقدير كلام « امنا به و بانه تعالى جد ربنا . . . » مىباشد . يك اشكال به همه اين وجوه وارد است ، چه آن وجهى كه مىگفت جمله « و انه . . . » عطف به ضمير مجرور است ، و چه آن كه مىگفت عطف به محل آن است ، و چه آن كه مىگفت حرف جرى در جمله معطوف در تقدير است . و آن اشكال اين است كه با اين سه وجه تنها مىتوان دو آيه * ( « وَأَنَّه تَعالى جَدُّ رَبِّنا . . . » ) * ، و * ( « وَأَنَّه كانَ يَقُولُ سَفِيهُنا عَلَى اللَّه » ) * را توجيه كرد ، و اما براى بقيه آياتى كه كلمه « ان » در اول آن آمده ، مانند آيه * ( « وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ . . . » ) * ، و آيه * ( « وَأَنَّه كانَ رِجالٌ مِنَ الإِنْسِ . . . » ) * ، و آيه * ( « وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ . . . » ) * ، قطعا چاره ساز نيست ، چون معنا ندارد جان بگويند ما ايمان آورديم و يا تصديق كرديم كه گمان كرديم انس و جن عليه خدا حرف زشت نخواهند گفت . و باز معنا ندارد گفته باشند ما ايمان آورديم و تصديق كرديم كه رجالى از انس همواره به رجالى از جن پناه مىبردند ، و يا گفته باشند : ما ايمان آورديم و تصديق كرديم كه ما به آسمان نزديك شديم ، و ديديم كه چنين و چنان بود . پس با آن سه توجيه هيچ دردى دوا نمىشود ، تنها چاره در همان است كه بعضى « 3 » از مفسرين ابراز داشتهاند ، و آن اين است كه اگر دو آيه اول با تقدير گرفتن ايمان و يا تصديق توجيه شد ، قهرا بايد هر يك از بقيه آيات را با تقدير گرفتن فعلى كه متناسب با مفاد آن باشد
--> ( 1 و 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 84 .